در اولين جلسه هيات دولت ايجاد شهرستان رستم در تابعيت استان فارس تصويب شد . از اين نوبر تر نمي شود . حالا كي رستم بچه ها در اين شهر تازه تاسيس يه سن كمال برسند و مانند مردان آهنين كه امسال سيستان سرزمين زال و تهمتن را براي مسابقات خود انتخاب كردند رستم شهر را مهد يلان و پهلوانان كنند خدا مي داند . قديمي ها خوب گفته اند وصف العيش نصف العيش . بالاخره حرفش را زدن هم براي خودش عالمي دارد ....!
سالي كه نكوست از بهارش پيداست . اما چقدر خوب بود و بديع اگر گل روي جوان ها هيات محترم دولت اين تازه شهر را به نام سهراب بنا مي گذاشتند تا رسم فرزند كشي و پسران را قرباني پدران كردن از اين مرز و بوم يراي هميشه رخت بر مي بست . بالاخره ملت از دولتي كه در تمام عرصه هايش خصوصا صنعت آن نو خطان تازه پا علمدارند توقع دارد وقتي مي خواهد شهري را ولو سمبليك هم بنيان نهد رعايت جوان گرايي بكند . مگر سهراب چه عيبي داشت كه شهر تازه تاسيس را به عنوان او معنون نكردند . خيلي هم خوب بود چون ديگر عالم و آدم بر ما خورده نمي گرفتند كه فرزند كشي در خون آبا و اجدادمان است و نسل نو را قرباني نسل كهنه مي كنيم ولو به سهو ... درست است كه رستم براي خودش خيلي كسي بوده است و دخل اسفنديار را آورده و با اكوان ديو وارونه كار در افتاده و خلاصه از هر پنجه اش هزار هنر در زور آزمايي مي باريده و هيچ كس را ياراي مچ انداختن با او نبوده .. اما با همه اين تفاسير همان كار زشتي كه با سهراب كرد براي هفت پشتش بس بود تا از او يك جلاد بي رحم ساده لوحي بسازد كه زود فريب اسفنديار را مي خورد و فرزند خود و تهمينه را جاسوس و متجاوزي از سرزمين توران مي پنداردو به اسم دفاع از وطن قصد جان او مي كند و بر سينه اش مي نشيند و سر از پيكرش جدا مي سازد و يا خنجر بر گلويش فرو مي برد و در آخر سر بر پيشاني ما مريدانش كه به زور بازوي او مي نازيم داغ ننگ فرزند كشي مي زند و در انظار غريبه هاي غربي ينگه دنيا ما را سكه يك پول مي كند كه جون تنمان كنند رو به عقب نگاه مي كنيم و موي گنديده پدرانمان را حاضر نيستيم با تمام وجود نازنين پسرانمان عوض كنيم . به همين دليل آن ها را مي خوابانيم و شمشير از نيام مي كشيم و تا گوش تا گوش سرشان را نبريم ول كم معامله نيستيم. عمد يا سهو آن مهم نيست چون نتيجه حماقت و خيانت يكسان است .جالب اين كه بعد از گندي كه مي زنيم تازه بناي ندامت گذاشته و زار زار مي زنيم زير گريه كه اي داد و بيداد ديدي چه خبطي كردم ...
کدامین پدر هرگز این کار کرد --- سزاوارم اکنون به گفتار سرد
چه گویم چو آگه شود مادرش --- چه گونه فرستم کسی را برش
به خاطر همين چيزهاست كه مي گويم خوب بود دولت محترم شهر جديد را شهر سهراب مي ناميدند تا روزه شك دار نگيرند و براي يك بار هم كه شده از سهراب بي گناه در مقابل رستم پهلوان دفاع مي كردند ...











