زلزله اجتماعي در زرند:5 خودكشي در 6 ساعت
خودكشي يكي از معضلات جدي و رو به رشد در بين جوانان شهرستان زلزله زده شهرستان زرند شده است. به طوري كه در چند ماه اخير، تقريباً هر روز يك يا دو خبر از اقدام به خودكشي درشهرستان زلزله زده زرند و يا روستاهاي اطراف آن مي شنويم، اما اين بار اين زنگ هشدار بلندتر نواخته شد، چرا كه از ساعت 30 :17عصر الي 40 :22 شب دوشنبه 31 تيرماه، يعني در فاصله زماني 5 ساعت و 10 دقيقه، 5 مورد اقدام به خودكشي در زرند اتفاق افتاد!
به گزارش هفته نامه عصر ظهور نشریه محلی استان کرمان، از اين تعداد خودكشي يك مورد با سم ، يك مورد با ترياك و سه مورد با قرص بوده كه دو مورد به دليل شدت آسيب ديدگي و وخامت حال مصدومان، به كرمان منتقل شدند.
هر چند مسئولين اورژانسهاي دو بيمارستان سینا وامام علی (ع) زرند در خصوص ارائه اطلاعات در مورد اين خودكشيها خودداري مي كنند اما شنيده مي شود اين 5 مورد اقدام به خودكشي عبارت بودند از :
مورد اول پسری 20 ساله اهل روستای زلزله زده حتكن اقدام به خودكشي با خوردن ترياك ساعت انتقال به بيمارستان ساعت 30 :17
مورد دوم پسری ساكن شهر زرند اقدام به خودكشي با قرص ساعت انتقال به بيمارستان ساعت 18
مورد سوم دختری 19 ساله اهل شهر زلزله زده ريحانشهر اقدام به خودكشي با قرص ساعت انتقال به بيمارستان : ساعت 22
مورد چهارم زنی 36 ساله ساكن شهر شهر زلزله زده زرند اقدام به خودكشي با قرص ساعت انتقال به بيمارستان ساعت22:30
مورد پنجم مردی 23 ساله اهل شهر زلزله زده خانوك اقدام به خودكشي با سم ساعت انتقال به بيمارستان ساعت 40 :22
این پنج اقدام به خودكشي در زرند فقط طي چند ساعت بوده است اما در عین حال ازابتداي سال 87 تا كنون دهها اقدام به خودكشي ديگر كه از لحاظ جنسيت مرد بودهاند در شهر زرند صورت پذيرفته است که اخبار مربوط به آن سانسور شده است.
متأسفانه در چند ماه اخير به ويژه از ابتداي سال 87 تاكنون آمار خودكشي در زرند به خصوص در مناطق زلزله زده و بين جوانان، به طرز وحشتناكي بالا رفته است. اين موضوع كه مي توان گفت حتي در كشور بي سابقه بوده، چندين ماه است كه به مرز هشدار رسيده و زنگ خطر را در اين زمينه به صدا درآورده است.
روانشناسان بر اين اعتقادند كه بسياري از افراد متمايل به خودكشي، تحت تأثير مشكلات روحي و رواني قرار مي گيرند و عكس العمل سريع آنان به مسائل گوناگون، استقبال از مرگ است. چنين واكنشي قاعدتا به معناي دوست داشتن مرگ نيست بلكه اين دسته از افراد تنها خواهان درك و محبت ديگران هستند.
شايد اين بار صداي اين زنگ خطر رساتر به گوش مسئولان فرهنگي و اجرايي شهرستان و حتي استان برسد و آنان همين امروز چاره اي براي اين معضل بيانديشند كه فردا دير است!
****
خبر تلخ بالا را وقتي در سايت تابناك خواندم ياد يادداشتي افتادم كه در اسفند ماه سال گذشته به بهانه چند فقره خود كشي در تهران ، نوشته بودم . همان مطلب را بار ديگر محض ياد آوري مسئولان تكرار مي كنم :
خانم ها! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند !!
در خبر صفحه حوادث روزنامه اعتماد نوشته بودند : خود كشي 5 زن و مرد در مدت 10ساعت جمعه پر التهابي را براي بازپرس و كارآگاهان جنايي تهران رقم زد .
1- زني 38 ساله به نام منيژه در خانه اش خود را حلق آويز كرد . علت ، بيماري روحي گزارش شده است .
2- جواني 22 ساله به نام وحيد خود را حلق آويز كرد علت خودكشي افسردگي و بيماري روحي گزارش شده است .
3- محمد مردي 54 ساله نگهبان برجي مسكوني در شمال تهران در زير زمين به علتي نا معلوم خود را حلق آويز كرد .
4- محمد رضا 44 ساله با كابل برق خود را خفه كرد . علت بيماري روحي گزارش شده است .
5- اسلام مرد 30 ساله اي بود كه به دليل بيماري روحي خود را حلق آويز كرد .
همه اين ها در روز جمعه 3 اسفند ماه سال 1386 در تهران اتفاق افتاد . البته اگر بشود بر آن نام اتفاق گذاشت . چون انتحار يك پروژه برنامه ريزي شده است . تصميمي كه بارها با ترديد مواجه مي شود و نهايتا تصميم پاياني غلبه مي كند و طومار يك زندگي را بيرحمانه در خود مي پيچد . از ديگر موارد مشابه در ديگر شهرها و استان ها بي خبرم . باور كنيد همين قدر و حتي كمتر از آن ، چه مي گويم حتي شنيدن اين كه يكي خيال چنين كاري به سر دارد كافي است تا در هياهوي جنگ و نزاع هاي سياسي بر سر تصاحب كرسي سبز يشمي مجلس اقلا ساعتي را در حاشيه و به دور از اين بازار شلم شوربا به تاملي تلخ در اين مورد بنشينيم . به درنگي فيلسوفانه ، روشنفكرانه و يا مثل همه مردم كوچه و بازار عاميانه فرق نمي كند .
فقط بفهميم در شرايطي اين 5 زن و مرد خلال فقط 10 ساعت خود را حلق آويز كردند كه عده اي در مجالس و محافل و نشست هاي تيتيش ماماني سياسي خود سر و دست مي شكستند تا هر طور شده خود را وكيل مردم و از جمله اين 5 بخت برگشته كنند .
من از شما چند سوال دارم !
آقايان و خانم ها ! خواهران و برادران ! نمايندگان و نامزدهاي كرسي مجلس ! آيا هيچيك از شما خبر از حال و روز اين چند موكل و صد ها و هزار ها تن ديگر از موكلين خود داشتييد و يا داريد ؟؟ اصلا اين پيشكش ! آيا خبر اين حوادث تلخ تر از زهر را حاضر شديد بخوانيد يا تيتر هاي يك و دو درشت صفحه يك مطبوعات مجالتان نداد ، احساس نوع دوستي را ازشما گرفت و در كش و قوس بده بستان هاي سياسي و لابي هاي آنچناني به خاك سرد فراموشي سپرد ! و از خواندن حتي يك فاتحه بي الحمد هم بر اين نگون بختان باز تان داشت ؟
آيا مي دانيد در جمعه اي كه گذشت 5 همشهري ، 5 هموطن در چهار گوشه اين كلان شهر چه تصميم وحشتناكي گرفتند ؟ آن ها در ذيل خروارها ادعا! ادعاي مردم سالاري ديني ! ادعاي جامعه مدني ! آدعاي اصول گرايي ، در غوغاي شعار هاي پر طنين كه گوش فلك را كر مي كند ، در برابر ژست هاي مهر ورزانه و سنگ هاي هفتاد مني كه عده اي براي حقوق شهروندي به سينه مي كوبند 5 موجود زنده ، 5 آدم ، 5 مخلوق خدا خود را حلق آويز كردند ؟ شما را به خدا ككتان گزيد ؟ اگر گزيده بود حد اقل آهي مي كشيديد . شايد دل مشغولي هايتان به آينده اجازه نداد به حال و روز اين بنده هاي خدا در آن لحظه دهشتناك فكر بكنيد ؟
آيا فكر كرده ايد يك انسان در چه وضعي و تحت چه فشار روحي و رواني بايد چنان لهيده شود تا بتواند بر سوپرحس قدرتمند بقا بي محابا غلبه كرده ، دار خويش را خود بر پا دارد وغريبانه سر به آن بسپارد ؟
آيا فكر كرده ايد در آن واپسين ثانيه ، در لحظه اي كه يك آدم مي خواهد با يك لگد زير پاي خود را از آخرين تكيه گاه -يك پيت حلبي خالي و يا سه پايه اي گرد گرفته و در بداغون - خالي كند و در خلا رعب برانگيز ميان مرگ و زندگي دست و پا بزند بايد چقدر غريب ،بي كس و بريده از عالم و آدم باشد كه به اين ويل وحشت تن دهد ؟
آيا براي يك بار هم كه شده به خود زحمت داديد از وجدانتان بپرسيد آن لحظه خوف انگيز چگونه فرا مي رسد ؟ لحظه اي كه همه اميد به زندگي ته مي كشد و آخرين قطره آن را هيولاي انتحار بيرحمانه مي مكد؟
از خودتان پرسيده ايد اين بيماري روحي و افسردگي رواني چه عفريته آدمخواري است ؟ و آيا اين 5 نفر در جمعه اي كه گذشت فيلسوفانه !! خود را حلق آويز كردند يا فشار هاي مرد افكن و طاقت فرساي زندگي چنان امانشان را بريد و تسمه از گرده اشن كشيد تا خود به دست خود بند ناف حيات خويش به اين دنيا را قطع كردند ؟
خواهر ها ! برادر ها ! زندگي شيرين است .مگر نيست ؟ اگر نبود كه همه ما زمين و زمان را به هم نمي دوختيم تا به هر قيمتي خود را بالا و بالاتر كشيده و از آن بالا بّالا ها بيشتر جمال آن را ببينيم و نفسمان را كيفور كنيم . اگر شيرين نبود كه حاضر نمي شديم اين همه زشت و زيبا بار هم كنيم تا حريف را له و لورده و خورد و خمير از ميدان بتارانيم . اگر شيرين نبود كه اين گونه دو دستي و با چنگ و دندان آن را نمي چسبيديم ..
خانم ها! آقايان ! در جمعه اي كه گذشت 5 نفر خود را حلق آويز كردند !!











