آخرین اخبار
خانه دوست کجاست؟

نفرينشان كن علي جان !
اعتراف به حقوق مردم از نگاه امام علي (ع)

وصیت نامه امیر مومنان به فرزندش حسن (ع)
خانه‌تکانی گسترده در وزارت نفت
خبرپردازی ناشیانه با هدف رد توطئه بدخواهان!
نخست وزیر اسرائیل در عربستان
چاوز: احمدی نژاد رفیقم است، اما اسرائیل را به رسمیت می شناسم
طرح هفنه
تصوير هفته
هاشمي رفسنجاني:گزارش اخير البرادعي حرکتي ظالمانه وفتنه اي جديد است
متن آخرین نامه مظاهری به احمدی‏نژاد
همه چيز درباره گوشي تلفن همراه طاها
سازندگان سريال "بزنگاه" تخلفات بسياري مرتکب شدند
متن کامل سخنراني رييس جمهور اسلامي ايران در سازمان ملل
به بهانه يادداشت سيد رائد موسوي
چرا از امام زمان (عج) خرج می‌كنيم؟
رهبر انقلاب در نماز جمعه امروز تهران:دوستي با مردم اسراييل اظهارنظر غلطي است
تصوير هفته
دستور توقف سريال بزنگاه ابلاغ شد
 گزارشي از فعاليت‌هاي قرآني رهبر معظم انقلاب
اولين نه علني خاتمي: نامزد انتخابات 88 نخواهم شد
انتقاد مطهری از هیات رییسه
انتشار ترتيل قرآن کريم در پايگاه اينترنتي تنزيل
تيغ بزنگاه در گلوي شبکه سوم سيما ‏
ابعادی تکان‌دهنده از فعالیت 50 فرقه شیطان پرست در ایران
پورمحمدی: دادگاه پالیزدار باید علنی باشد تا معلوم شود چه کسی پشت اوست
اظهارات رییس سازمان بازرسی کل کشور درباره مدرک آقای کردان

شنبه، ۲۱ شهریور ۱۳۸۸
وصیت نامه امیر مومنان به فرزندش حسن (ع)

آن چه پیش روی شماست، سفارش ها، توصیه ها، موعظه ها، رهنمودها، آموزه ها یا رهتوشه های امیر المومنین علی (ع) به امام حسن مجتبی ع است. نامه ای که حضرت مولا هنگام بازگشت ازجنگ صفین،دریکی از منازل بین راه خطاب به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) نوشته اند و طی آن همه ی آنچه را که یک انسان برای زندگی در این جهان و پیمودن را کمال به آن نیاز دارد، مورد توجه قرار داده اند.

فرارو در برابر  عظمت وصف ناپذیر  امیر مومنان ، دست ادب بر سینه می گذارد و به مناسبت سالروز شهادت جانکاه آن مرد تقوا و عقل و  حکمت و عدل و علم و کلام و شجاعت و عبادت ، گزیده ی مطولی از این وصیت شیرین و  سرنوشت ساز را به محضر خوانندگان گرامی خویش تقدیم می کند. و آرزو می کند که روزی همگی بدین پندهای گرانبهای پدر بزرگوار خیرخواهمان عمل کنیم تا کژی ها و پلشتی ها و کینه ها و حسدها و انتقام جویی ها و تهمت زدن ها و دروغ گویی ها و دنیا طلبی ها و نکبت ها و بی شرافتی ها و ناجوانمردی ها از حیات فردی و اجتماعی مان رخت بر بندد و بتوانیم زندگی در گلستان را تجربه کنیم.

این وصیت نامه ی ارزشمند و بی بدیل را  که در کتاب شریف نهج البلاغه می یابید، توسط آقای سید مهدی شجاعی ، به روانی و زیبایی ترجمه شده و در قالب کتابی به نام " آیین زندگی" به چاپ رسیده است.

هر کوشیدیم تا فرازهایی را که مهم ترند برگزینیم و در لابلای متن ،عمده کنیم تا  بیشتر جلب توجهتان کند ، نتوانستیم ! همه اش دلنواز و سرنوشت ساز است و آن چه در میان متن ، عمده شده است ، مهم ترین فراز ها نیست.

بخوانیم:

از:

اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.

پدری که در آستانه مرگ ایستاده است.وعبور شتابناک زمان،به باور جانش نشسته است. و حیات این جهان را پشت سر نهاده است،و تسلیم روزگار گشته است.به نکوهش دنیا پرداخته است.در سرای مردگان مسکن گزیده است.وپای در رکاب عزیمت فردا نهاده است.

به: فرزندی که دل به آرزوهای محال سپرده است.و پای در مسیر نیستی نهاده است.در تیر رس بیماری ها نشسته است، و وامدار روزگار گشته است.و آماج مصائب اندوهبار قرار گرفته است.و به بندگی دنیا در آمده است.و به تجارت غرور (دنیا) مشغول گشته است.و بدهکار وادی فنا شده است.و تن به اسارت مرگ داده است. و هم پیمان دغدغه های غمبار گشته است. و هم نشین داغهای اندوهبار شده است.و در نشانه گاه آفات و بلیات،سکنی گزیده است.و زمین خورده و خاکمال شهوتها شده است.و جانشین مردگان گردیده است.

اما بعد:
تجربه عینی آشکار من از بد عهدی و بی وفایی دنیا و طغیان و سرکشی روزگار از یک سو، و آغوش گرم وگشاده آخرت،از سوی دیگر، وادارم ساخت که تمام هوش و حواسم معطوف خودم باشد،لحظه ای چشم از خودم برندارم و به دیگری نسپارم. فهمیدم که من پیش و بیش از آن که مسئول مردم باشم، وظیفه دار خودم هستم .و بر این دریافت ودغدغه ام،عقل نیز صحه گذاشت و از افتادنم به دام هوای نفس،بازداشت. و تکلیفم را بی هیچ پرده و پیرایه ای روشن ساخت.

و مرا به کاری سترگ وا داشت که بازی و شوخی بر نمی دارد. و با حقیقتی مواجه ساخت که هیچ دروغی از راستی اش نمی کاهد.

ودیدم که تو پاره تن منی، و بلکه بیشتر از آنی، تو برایم همه روح و جانی!هر بد و خوبی که سوی تو آید، نصیب من شده است.و اگر مرگ،نشان از تو بگیرد،جان مرا نشانه گرفته است.

پس،کار تو را کار خودم دانستم و هر چه برای خودم می خواهم،برایت خواستم.این مکتوب را برایت نوشتم تا همواره تکیه گاه تو باشد و اسباب پشتگرمی ات، چه من بمانم برایت و چه نمانم.

فرزند جانم!
وصیت و سفارش من به تو ، پروای ازخداست،و پای بندی به دستورات او. و آباد ساختن دلت با یاد او. و به چنگ آوردن دست آویز او. و میان خود و خدایت کدام رابطه محکم تر و کدام واسطه مطمئن تر ازحبل الله،اگر که به آن دست پیدا کنی؟ دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران. میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده. و با یقین قوتش ببخش. و با حکمت چراغانی اش کن.و با یاد مرگ ، هوای طغیان و عصیان از او بستان و خوارش گردان. و از او اقرار و اعتراف بگیر به میرندگی ونابودی.و دیده اش را به فجایع دنیا باز کن. و او را از حمله و غلبه روزگار وزشتی گردش شبها و روزهای کج مدار برحذر دار. و اخبار و احوال گذشتگان رابرایش ترسیم کن.ویادش بیاور که از ابتدا بر سر پیشینیان چه آمده است.و در دیار و آثار گذشتگان سیر کن.و ببین!دقیق ببین که آنان چه کردند؟!از که جدا شدند؟به کجا کوچ کردند و در کدام منزل فرود آمدند؟!

بی تردید به این نتیجه خواهی رسید که:

آنان از یاران جدا شدند وهجرت به دیار غربت کردند. و چنان است که تو در اندک زمان، یکی از آنان خواهی بود. پس جایگاه ابدی ات را سامان ببخش.و آخرتت رابه دنیایت مفروش. و درآنچه نمی دانی، دخالت نکن! و سخنی را که وظیفه نداری نگو! و به راهی که بیم گمراهی می رود،قدم مگذار! که توقف در آستانه گمراهی بهتر است از سوار شدن بر امواج هولناک. و دیگران را به کارهای خوب فرا بخوان تا در زمره خوبان و امر به معروف کنندگان قرار بگیری.و به دست وزبان از زشتی بپرهیز،وبکوش که راهت را از بدکاران جدا کنی.

ودر راه خدا چنان که شاید و باید تلاش کن.و مبادا که در راه خدا،نکوهش ملامتگران، دلت رابلرزاند. و هر کجا که خاطر خدا در میان است، تن به مخاطره بسپار. ودر فهم دین بکوش. وخود را به صبوری در ناملایمات عادت ده. که بهترین اخلاق، تلاش برای شکیبایی است در مسیر حق. و خودت را در همه کارهایت به خدایت بسپار. که اگر چنین کنی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نگاهبانی شکوهمند ومقتدر سپره ای.و همه چیز را فقط از خدایت بخواه. چرا که – توان و اراده- بخشیدن و نبخشیدن تنها به دست اوست.و تا می توانی ازخدا طلب خیر کن. و تلاش کن که وصیتم را خوب دریابی و از آن روی بر متابی. چرا که بهترین کلام آن است که سودمند باشد. و بدان که دانشی که به کار نیاید، مفید نیست. و در آن دانشی هم که آموختنش شایسته نیست، سودی نیست.

فرزند جانم!
من اینک چون خود را در آستانه کهنسالی یافتم و سستی و ناتوانی ام را رو به افزایش دیدم، به انجام  وصیت شتافتم. و به بیان برخی از مختصات پرداختم پیش از آن که اجل به سویم بشتابد وحرفهای دلم با تو را ناتمام بگذارد. یا اندیشه ام کاستی پذیرد، دلت را با نصیحت زنده گردان. و با زهد وبی رغیبتی به این جهان، بمیران. و با یقین قوتش ببخش. و با حکمت چراغانی اش کن.و با یاد مرگ ، هوای طغیان و عصیان از او بستان و خوارش گردان. و از او اقرار و اعتراف بگیر به میرندگی ونابودی.و دیده اش را به فجایع دنیا باز کن. هم چنان که جسمم فرسوده می شود. یا چیرگی هواهای نفسانی و فتنه های دنیوی، پیش از اقدام من اتفاق بیفتد و نفست همچون شتر سرکش، لجام نگیرد وتربیت نپذیرد. و قلب جوان همچون زمین خالی – سرشار از قابلیت وپذیرش-است. هر بذری را می پذیرد و در خود جای می دهد. و من پیش از آن که زمین دلت،سفت وسخت شود ودلت بذر دیگری رابپذیرد،به کشت ادب در وجودت همت گماشتم. تا محکم واستوار، دل به کار بسپاری و از آنچه اهل تجربه، طالبش بوده اند وخود آزموده اند،بهره برداری. وبدین سان رنج جستجو کردن ونیاز آزمودن از تو برداشته شود.

وتو هم دریابی آنچه ما دریافتیم. و به روشنی ببینی آنچه را که ما در سایه روشن دیدیم.

فرزند جانم!
من اگر چه به اندازه گذشتگان خودم عمر نکرده ام، اما در اعمال و رفتارشان نگریسته ام و در اخبار و احوالشان اندیشیده ام و در بقایا و آثارشان،سیر کرده ام. آن چنان که انگار یکی از آنان گردیده ام. و شگفت تر این که به دلیل احاطه بر سر گذشت و تاریخشان،گویی که با تمامی آنها از اولین تا آخرین نفر،زندگی کرده ام. و چنین شد که خالص را از ناخالص و سود را از زیان باز شناختم. و برای تو از هر کار، زبده ترین و زیبا ترینش را برگزیدم. و از کارهای بی نتیجه و نا معلوم،بازت داشتم. و آنچنان که شایسته پدری دلسوز ومشفق است،به مسائل تو نگریستم.

وجمیع آداب را برایت فراهم آوردم تا در علم و عمل به آنها مجهز شوی. در زمانی که تو، تازه پا به وادی زندگانی نهاده ای و به روی روزگار، آغوش گشوده ای .و از نیت پاک و جان بی خس و خاشاک بر خورداری. بر آن شدم که ابتدا به تو قرآن بیاموزم و تو را از ترجمان و تاویل آن آگاه سازم. و شریعت اسلام و احکام آنرا به تو بشناسانم و حلال وحرام آن را برایت مشخص گردانم. و در آموزشت، پا از این حدود،فراتر نگذارم. سپس ترسیدم که مبادا آن هواها واندیشه ها که مردم را دچار انحراف و اختلاف کرد، تو را نیز دچار سازد. پس اگرچه بیان برخی از هشدارها راخوش نمی داشتم، ولی برای تحکیم مبانی اعتقادی ات به این ناخواسته تن دادم،ازبیم آنکه مبادا دل به راهی بسپاری که در انتها،چاره ای جز هلاکت نداری. و امید بستم که خدا تو را در مسیر رشد و رستگاری غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز. موفق گرداند و به سر منزل هدایت برساند.اینک، تعهدت را به انجام این وصیت می طلبم.

و بدان ای فرزند جان!
بیشترین توشه ای که دوست دارم از این وصیت بگیری، پروای از خدا است (پرهیزگاری و تقوا). مثل (به فتح میم ) آنها که ماهیت دنیا را شناخته اند،مثل مسافرانی است که در دیاری خشک و بی حاصل، وقوف کرده اند تا به سمت مقصد که جایگاهی سبز و خرم و با طراوت است،کوچ کنند. اینان رنج راه را می پذیرند،هجران دوستان را تحمل می کنند وبه ناهنجاری سفر و ناگواری خوراک تن می دهند تا به فراخنای خانه ها یشان و قرارگاه کاشانه ها یشان برسند.و اینچنین است که هیچ دردی را درد نمی دانند وهیچ هزینه ای را زیان نمی شمارند. و دراین مسیر، هیچ چیز مطلوب تر نیست از آنچه آنان را به منزل و ماوا (مقصد) شان نزدیکتر کند.و مثل آن کسانی که فریفته دنیا شدند، مثل آن قومی است که دراستراحتگاهی سبز وخرم، جا خوش کرده بودند و برای کوچ به سمت دیاری خشک و بی آب و علف ناگزیر گردیدند.برای این گروه، سخت ترین و نا خوشایندترین کار، جدایی و کندن از مکان پیشین و پیوستن به مکان واپسین است.

ای فرزند جانم!
در آنچه میان تو ودیگران است،خودت را میزان قرار بده! آنچه برای خودت دوست می داری،برای دیگری هم دوست بدار. و آنچه برای خودت بد می شماری،برای دیگری هم بد بشمار! وستم مکن! همچنانکه دوست مداری بر تو ستم شود وخوبی کن! همچنانکه دوست داری با تو خوبی کنند.و آنچه برای دیگران زشت می انگاری،برای خودت هم زشت بدان.و از مردم بگذر،آن سان که دوست داری از تو بگذرند.و نگو آنچه نمی دانی،هر چند کم باشد آنچه که میدانی. و نگو آنچه راکه دوست نداری درباره تو بگویند.

وبدان که خود پسندی ناپسند است و آفت عقل و خرد. پس در حد توان بکوش و ذخیره بان دیگران مباش. و آنگاه که به مقصد و مقصودت رهنمون شدی،تا می توانی نسبت به پروردگارت خاشع و فروتن باش. و بدان که پیش روی تو راهی است دور و دراز وسختی و مشقتی جانگداز. و در این مسیر، به تلاش و طلبی جانانه،محتاجی و توشه ای که تو را به مقصد برساند، بی آنکه پشتت را سنگین گرداند. وبه هوش باش که بیش از طاقتت بار بر نداری و بر پشت نگذاری چنانکه سنگینی اش تو را بیازارد و به ستوه آورد.

و اگر به فقیر ومستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی،تمام کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار ،و تا می توانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بس زمانی که پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد. تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.

و غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد. و بدان که گردنه ای هولناک پیش روی تو ست. گردنه ای که در آن، سبکباران خوشحا ل ترند تا گرانباران. وکند روان و آهسته گان بد حال ترند تا تندروان و شتابندگان. و فرودگاهت درآن مسیر، یا بهشت است یا جهنم،ناگزیر. برای خودت، پیش از رسیدن،چاره ای بساز و خانه را قبل از نقل مکان، بپرداز. چرا که پس از مرگ نه امکان جلب رضایت خدا هست و نه امکان بازگشتن به دنیا.

و بدان! آن خدایی که گنجینه های آسمانها و زمین به دست اوست، وقتی به تو اجازه دعا داده است، یعنی که اجابت را بر عهده گرفته است. و وقتی فرمان داده است که از او بخواهی، یعنی بنایش بر عطا کردن است. و از او طلب بخشش کنی، یعنی اراده اش بر بخشیدن است.

و میان تو و خودش، حاجب و پرده دار قرار نداده و کار تو را به هیچ میانجی و واسطه ای واگذار نکرده. و اگر بدی کردی،تو را از توبه باز نداشته.و درکیفر شتاب نکرده.و انجا که سزاوار رسوایی بودی رسوایت نساخته.و در پذیرش توبه، بر تو سخت نگرفته. و چند و چون گناهت را به رخت نکشیده. و از بخشش و رحمت مایوست نگردانده. بلکه کندن تو را از گناه ،تحسین کرده. هر گناهت را یکی برشمرده،اما هر خوبی ات را ده به حساب آورده. و در توبه را برایت باز گذاشته. اگر او را بلند بخوانی، صدایت را می شنود.و اگر با او آهسته نجوا کنی،راز و نیازت را می فهمد.

پس نیازهایت را از او بخواه،رازهایت را با او درمیان بگذار،گلایه ها وشکوه هایت را نزد او ببر، بر طرف شدن غم ها وغصه هایت را از او طلب کن و درکارهایت از او مدد بگیر. و هر چه می خواهی از خزائن رحمت او بخواه،چیز هایی که هیچکس جز او توان بخشیدنش را ندارد، از افزایش طول عمر تا سلامتی و تندرستی، تا وسعت و گشایش در روزی. او کلید های گنجینه هایش را در دو دستت نهاده وقتی که درخواست از خودش را به تو رخصت داده. پس هر گاه اراده کردی، درهای نعمتش را با دعا باز کن و نزول باران رحمتش را از او بخواه.پس مبادا که تاخیر در پاسخ و اجابتش، اسباب نومیدی ات گردد. چرا که بخشش ومرحمت مبتنی است بر مختصات نیت. و چه بسا فلسفه تاخیر در اجابت این باشد که پاداش بیشتر نصیب خواهنده شود وهدایای ارجمندتری به دست آرزومند برسد.  
 
...و چه بسا چیزی از خدا خواسته ای وبه خواسته ات نرسیده ای ، ولی به این حقیقت رسیده ای که چیزی بیشتر و بهتر از آن را دیر یا زود برایت تدارک دیده اند، یا در یافته ای که خیر و صلاحت در نداشتن آن چیز بوده است. چه بسا حاجتی داشته ای که رسیدن به آن باعث تباهی دینت می شده. پس سعی کن از خدا چیزی بخواهی که زیبایی اش برایت جاودان بماند و وجودت از رنج وسختی اش در امان بماند.

و اما ثروت و مال،نه آن برای تو می ماند و نه تو برای آن می مانی. و بدانکه بی شک تو برای آن جهان خلق شده ای،نه این جهان، برای نبودن در این جهان نه برای بودن جاودان،برای مردن نه برای زنده ماندن. و تو اکنون درگذرگاه، سکنی گزیده ای. درخانه موقت و قناعت. و درجاده آخرت. و تو از مرگی گریزانی که هیچ گریزنده ای از چنگ آن خلاصی ندارد. مرگ از شکار خودش نمی گذرد و بی تردید به چنگش می آورد.پس مراقب باش تو را در حین ارتکاب به گناه، نگیرد. به خودت امید و وعده می دهی که از آن گناه توبه می کنی. اما مرگ، میان تو و توبه ات جدایی می اندازد. و این یعنی: کمر به نابودی خودت بسته ای.

ای فرزند جانم!
مرگ را پیوسته در نظر بیار و مقصد این شتابناک را به خاطر بسپار و ببین که پس از مرگ چه ها باید دید و کجا باید رسید. که وقتی مرگ از راه رسید،کمر بسته و حاضر به یراق و پا به رکاب باشی. نه این که مرگ، ناگهان و غفلتا در رسد و تو را در سیطره خویش بگیرد. به هوش باش که جدی گرفتن و جاودان شمردن دنیا توسط اهلش تو را نفریبد یا جنگ و جدالشان بر سر دنیا بر تو اثر نگذارد. چرا که خدا تو را از ماهیت دنیا با خبر کرده و دنیا هم خود در عمل به توصیف خود پرداخته و زشتی هایش را برایت آشکار ساخته.

اهل دنیا سگانی هستند که پیوسته پارس می کنند و درندگانی که مدام زوزه می کشند و با خشم و نفرت به یکدیگر یورش می برند. قدرتمندشان، ضعیف تر را می بلعد و بزرگترشان بر کوچکتر سلطه می یابد. همگی چهار پایند. برخی پای بسته و عده ای لجام گسسته. عقلهایشان را گم کرده اند و بر مرکب جهالت،راهی جاده های نامعلوم شده اند. حیوانات بی زبان، رها شده در سختی بیابان، مشغول چریدن علفهای خسران و زیان. نه چوپانی که سر و سامانشان دهد و نه شبانی که به چراشان برد. دنیا به کوره راهشان می راند و چشمشان را از روشنای هدایت می پوشاند. در وادی حیرت دنیا سر گردانند و در دریای نعمت دنیا دست و پازنان. دنیا را خدای خویش ساخته اند. هم بازیچه دنیا گشته اند و هم به بازی با دنیا پرداخته اند. و آن سوی این جهان را به فراموشی سپرده اند. باش تا پرده های تاریک کنار رود. خواهی دید که کاروان به سامان رسیده، هر که به آن رسیده با مرکب شتاب رسیده.

و بدان ای فرزند جانم!
آن که بر نقاله شب و روز نشسته، برده می شود اگر چه بر جای خود ایستاده باشد. و راه را طی می کند اگر چه راحت و بی خیال، خفته باشد. و یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که یقین بدان که به قله آرزوهایت نمی توانی رسید و از چنگال اجل نمی توانی رهید. این راهی است که درگذشتگانت آزموده اند و پیشینیانت در نور دیده اند. پس درتلاش معاش، اعتدال داشته باش و دایره درآمد و دارایی را محدود کن. چه تجارت ها که اصل سرمایه را نابود کرده است. چنین نیست که هر تلاشی به روزی رسد و هر قناعت پیشه ای محروم بماند. درگذشتگانت آزموده اند و پیشینیانت در نور دیده اند. پس درتلاش معاش، اعتدال داشته باش و دایره درآمد و دارایی را محدود کن. چه تجارت ها که اصل سرمایه را نابود کرده است. چنین نیست که هر تلاشی به روزی رسد و هر قناعت پیشه ای محروم بماند.

و عزت نفست را حفظ کن و به هر پستی و دنائتی تن مسپار، اگر چه تو را به خواسته هایت برساند، چرا که آنچه از تو می ستاند، هرگز باز نمی گرداند. و بنده دیگری مباش. که خدا تو را آزاد آفریده. و چه سود در آن خیری که جز با شر به دست نیاید و آسایشی که جز با مشقت حاصل نشود؟! وبه هوش باش که مرکب های شتابناک آز و طمع، تو رابه آبشخور هلاکت نکشانند. و اگر بتوانی کاری کنی که میان خود و خدایت، پای هیچ واسطه ای به میان نیاید و هیچ ولی نعمتی رخ ننماید، بکن. چرا که تو قسمت خودت را می بری وسهم خودت را می گیری. و کمی که از جانب خدای سبحان برسد، بسیار بزرگتر و ارجمند تر است از زیادی که از سوی خلقش. اگرچه هر چه هست از اوست. به دست آوردن آنچه به خاطر سکوت و نگفتن به دست نیامده، آسانتر است از بازگرداندن آنچه به واسطه گفتن از کف رفته.

و ماندن وخوب ماندن آنچه در ظرف است، تماما بستگی به سربند آن دارد. و نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت. و راز هر کس نزد خودش محفوظ تر می ماند. وبسا کسان که برای رسیدن به زیان می کوشند.

هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد.
با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است.

آنجا که مدارا، خشونت به بار می آورد، خشونت نگهداری آنچه در دستهای خود توست، از دیدگاه من بهتر است از خواستن آنچه در دستهای دیگران است. و تلخی قطع امید از مردم، شیرن تر است از رو زدن به مردم. و کار و تلاش همراه با عفت وسلامت، شرف دارد بر ثروت آلوده به گناه و معصیت. عین مدارا محسوب می شود.
چه وقتها که دوا، بیماری می آفریند و درد، نقش درمان می پذیرد.

چه بسا پند کسی که اهل موعظه نیست،کار ساز افتد و پند آن کس که از او امید موعظه میرود، مغشوش گردد. و بر حذر باش از تکیه کردن بر آرزو که آرزو سرمایه ابلهان است. و عقل، به خاطر سپردن تجربه هاست. وبهترین تجربه ات آن است که تو را عبرت بیاموزد. فرصت را دریاب پیش از آنکه تبدیل به غصه و محنت شود. چنین نیست که هر جستجوگری به مقصد برسد و هر رفته ای باز بیاید. واز جمله تباهی، ازدست دادن توشه راه است، وتباه ساختن منزل آخرت.

و هر کاری را پیامد و پایانی است. به آنچه درتقدیرت آمده، خواهد رسید. بازرگان پیوسته در معرض خطر است. وچه بسا "کم" ی که بیش از "زیاد" برکت و باروری دارد. در آن یاوری که پست و فرومایه است و رفیقی که مشکوک و غیر قابل اعتماد، خیری نیست.

روزگار را آسان بگیر تا آن زمان که مرکب زمانه رام توست و به امید بیشتر داشتن، خود را به آب و آتش مزن. و مراقب باش که مرکب سرکش لجاجت، تو را از جای خود نجهاند.

برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر. تا آنجا که انگار تو بنده اویی و او ولی نعمت توست. و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین هر کس که زیاد حرف بزند، یاوه می بافد. و هر که اهل تفکر باشد، به بصیرت می رسد. با خوبان همدم شو تا از آنان شوی. و از بدان فاصله بگیر تا از آنان نگردی. بد خوراکی است این حرام! و بدترین ستم، ستم بر ضعیفان و درماندگان است. عمل کنی. ودشمن دوستت را هرگز به دوستی مگیر. چرا که دشمنی کردن با دوست محسوب می شود. و هنگام نصیحت به برادرت- خوب یا بد- تلاش کن که مخلصانه عمل کنی.

و خشم را جرعه جرعه بنوش و از بروزش چشم بپوش که من ندیدم شربتی تا بدین حد نیک فرجام وشیرین سرانجام. و مهرورزی کن نسبت به آنکه با تو خشونت می کند. بعید نیست که نرمی رفتارت او را مهربان کند. و دشمنت را به کمد لطف کرامت بگیر. که از دو محصول پیروزی- که عفو و انتقام است- عفو، شیرین تر است. و اگر خواستی که پیوند از برادرت بگسلی، جایی برای او در وجود خودت باقی بگذار که اگر هوشیار شود و قصد بازگشت کند، بتواند. و هر کس به تو خوش گمان است، گمانش را تقویت و تثبیت کن. حق رفیقت را ضایع مکن به اعتبار رفاقتی که میانتان بوده و هست. چرا که بعد از پایمالی حقوق، رفاقتی بر جای نمی ماند. و کاری نکن که خانواده ات بی مهرترین مردم نسبت به تو گردند.

و به آن که تو را دوست نمی دارد، دل مبند. و مبادا که در رفاقت چنان عمل کنی که دوست، انگیزه اش برای بریدن، بیشتر از پیوستن شود و برای بدی کردن، بیشتر از خوبی. و ظلم آن کس که بر تو ستم می کند، دل جانت را نیازارد. چرا که او در آتش زیان خود می سوزد و برای تو منفعت می اندوزد. و آن کس که تو را شادمان می کند، غمگین ساختنش سزاوار نیست.

وبدان ای فرزند جانم!
که روزی بر دو گونه است:
یکی آن روزی است که تو در پی آنی و دیگری آن است که خود در پی توست.این روزی را اگر تو دنبال نکنی ، خود به سراغت خواهد آمد. چقدر زشت است فروتنی به هنگام نیازمندی وجفا و سرکشی به وقت بی نیازی . بهره ی تو از دنیا همان قدر برادرت - ورفیق برادروارت- اگر از تو گسست، تو پا بر نفس خوش بگذار و قدم در مسیر مهر و آشتی بردار. و اگر پای از تو برید و دست از تو کشید، تو دست لطف به سویش دراز کن و پا بر دوام انس و رفاقت بفشار. واگر بر تو تنگ گرفت، تو آستین بخشش گشاده دار. و اگر از تو دوری گزید، تو به او نزدیک شو. و اگر بر تو سخت گرفت تو با او مدارا کن. واگر خطا کرد، تو عذرش را بپذیر...و مبادا آنجا که جای این رفتار نیست و برای آن که لایق این کردار نیست، چنین عمل کنی. است که برای خانه ی آخرتت به کار می گیری.

اگر بناست که به خاطر آنچه از دست داده ای، ضجه بزنی، سزاست که برای آنچه به دست نیاورده ای هم، مویه کنی. از بوده ها پی به نا بوده ها ببر. چرا که قضایا شبیه یکدیگرند.

از آنان مباش که پند و موعظه را جز با ضرب و زور نمی پذیرند. چرا که عاقل، پند و اندرز را به ادب می پذیرد و چهار پا به زور و ضرب.

با دو سد استوار، راه هجوم غم و اندوه را بر دلت ببند:
یک : صبر و مدارا. دو: اعتماد کامل و زیبا نسبت به خدا.
هر که از جاده ی اعتدال فاصله بگیرد، سر از وادی ستم در می آورد.
و دوست، خوشاوند محسوب می شود. و دوست کسی است که در غیاب هم دوست باشد .

وهوای نفس، شریک و همدم کوری است.
چه بسا نزدیکی که از هر دوری دورتر است. وچه بسا دوری که ازهر نزدیکی نزدیکتر. وغریب آن کسی است که همدم ندارد.

کسی که پا از حیطه ی حق فراتر بگذارد، عرصه بر او تنگ می شود. و هر که قدر و اندازه ی خود را بشناسد، حرمتش حفظ می گردد. آن کس که نسبت به تو پروا ندارد و حد و اندازه نگه نمی دارد، به یقین دشمن توست .

در آن زمان که طمع یافتن، باعث هلاکت می شود ، یاس و نیافتن ، عین یافتن است و به مقصود نرسیدن، عین رسیدن. نه هر پوشده ای آشکار کردنی است و نه هر فرصتی در یافتنی. چه بسا که یک بینا راهش را گم کند و نابینا سر از مقصد در بیاورد.

انجام هر کار بد را به تاخیر بینداز. چرا که هر زمان بخواهی می توانی در انجامش ، شتاب کنی.

بریدن از جاهل ، درست مثل پیوستن به عقل است.
هر که به زمانه اعتماد کند زمانه به او خیانت می کند و هر که برای زمانه اعتبار قائل شود ، زمانه او را بی اعتبار می سازد.

تیر همگان همواره به هدف اصابت نمی کند .
با تغییر حکومت ، مناسبات زمانه تغییر می کند.
بیش تر از سفر به همسفر بها بده و پیش تر از خانه ، همسایه را ارزیابی کن.
و هنگام سخن گفتن ، از بیان حرفهای مضحک پرهیز کن، اگر چه نقل قول از دیگران باشد.

و خویشاوندانت را گرامی بدار. چرا که آنان بال تو اند برای پرواز و اصل و
ریشه ی تواند برای بازگشت و دست تو اند برای حمله و هجوم.

دین و دنیایت را به خدا می سپارم . بهترین سر نوشت را برای حال و آینده ات و دنیا وآخرتت از خدا مسالت دارم.
والسلام

اندازه متن : [ بزرگتر ] [ کوچکتر ]
تعداد بازديد : 1022
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به ديگران »
آوينيجهانمهرسايهورزشكتاب نيوزتابناكالفخبرگزاري فارسرجا نيوزانتخابيزد فردا