شنبه، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷
آواز يا مرگ دلفين ها !!
دو كلمه حرف حساب با مدافعين ملت ، آن ها كه تعبير آواز دلفين ها را براي مردم هر ازگاه عزيز و سلحشور و قهرمان را بر نمي تابند چه رسد به اين كه نويسنده اي بخواهد به سياق آن نويسنده ينگه دنيا از تعبير ملتي از گوسفندان بهره ادبي بر گيرد وبه افشاي واقعيت هاي تلخي كه همه مي بينند و فرق مسيح علينژاد با آن ها اين است كه ديده ها را مي گويد اما آن ها از خودشان هم قايم مي كنند بپردازد .خيلي ها رگ گردن قوي كردند و يخه چاك دادند چون خيال كردند به مردم در "آوازدلفين ها"توهين شده است . احساس قشنگ و زيبايي است اما مشروط به اين كه هميشه خدا باشد و در همه مواردي كه پا روي حق ملت گذاشته مي شود به پاي هتاكين بپيچدو حقشان را كف دستشان بگذارد . من از اين جماعت جانماز مردم دوستي آبكش چند سوال دارم :
چند بار در برابر مردي كه از حجالت زن و فرزند در كوچه آن قدر قدم مي زند تا چتد شكم گرسنه از انتظار بي تاب شود و از زور جوع به خواب كه چه عرض كنم از حال برود تا او يتواند به دور از هيولاي سوال چند سر عائله برود و كپه مرگش را بگذارد شايد از آسمان فرجي برسد ؟ از حق ملت دفاع كرده و اين همه توهين به يك هم وطن را به بزرگان قوم هشدار داده ايد ؟ مرد باشيم و لا اقل با خودمان رو راست . چند بار ؟
كليه فروختن نه شغل آزاد است و نه در رديف هزار ها عنوان شغل تر و تازه اي است كه آقاي جهرمي هر ساله در سبد بيكاري مزمن اين مرز و بوم مدعي اند مي گذارند .
كليه فروشي ، حراج كردن تن شريف آدمي است كه با اين كارش قهري سنگين و نفرت بار را پيام مي دهد .....جان هر كه دوست داريد ككتان گزيد و اين زحمت را به خودتان داديد تا عاملين اين همه حقارت و دربدري و غربت و بي كسي را در سرزميني كه از بس معدن جور واجور داردخيلي ها آن را موزه معادن جهان ناميده اند از خواب گران خود خواهي و سياست بازي هايي كه به يك پول سياه نمي ارزد بيدار كنيد ؟ كه حالا اين طور در مقابل يك تعبير كه هدفي جز دفاع از ملت ندارد بر آشفته و كاسه داغ تر از آش شده و اين گونه زمين و زمان را به هم مي دوزيد تا با اين وسيله انتقام مسائل شخصي و جناحي كه با مسيح علنژاد و به زعم خودتان دار و دسته اش داريدرا بگيريد ؟
آواز دلفين ها توصيف تنگدستي و نياز يك ملت است روي كاغذ كه با اين وجودشما را خوش نيامده چون مي فرماييدبه عزت نفس مردم توهين شده است . دم شما هم گرم از اين همه حميت ملي !!. اما شما كه تعبيري حتي روي كاغذ را تحمل نمي كنيد و به گوشه قباي ملت دوستي اتان بر مي خورد اين كلام نغز علي عدالت در نهج البلاغه آن جا كه در وصف گرسنگان مي گويد من لا عهد له بالشبع .. كساني كه حتي خاطره اي از سيري ندارند را شنيده و يا خوانده و در مقابل آن چه كرده ايد ؟ مسيح علينژاد و تعبيرش اصلا غلط اندر غلط . اين خانم غلط كرد اين تعبير را به كار گرفت ( با پوزش از خانم علينژاد ) اما كلام امير معصوم سخن كه ديگر مورد اشكال نيست ..
هست ؟ آيا از آن دريچه كه آستانه عصمت كلام است ورود كرديد به مشكلات ملت ؟ كجا و چگونه ؟ آدرس بدهيد !
راستش را بخواهيد وقتي عنوان آواز دلفين ها را شنيدم ذهنم به چند صد دلفيني رفت كه چندي پيش در ساحل خليج فارس تن بي جانشان را آب آورد و پرونده اين مجزره دريايي آن قدر دست به دست شد تا خون به ناحق ريخته اين بندگان آب نشين پايمال گشت .. اين برداشت بهتر است يا حي و زنده سر بلند كردن و نه از بيگانه بلكه از خودي حق خود را خواستن .. ظاهرا اگر از آواز دلفين ها برداشت من را داشتيد اين همه داد و قال راه نمي انداختيد . همان طور كه به عينه هر روز شاهد انتحار آدم هاي مضطر از بيكاري و فقر هستيد و آن همه را توهين به ملت نمي دانيد . كاسه داغ تر از آش هميشه هم بد نيست . اگر بر آن عده اي خورده مي گيرند براي وقتي است كه طرف سنگ خود را منتها با نام ديگري به سينه مي كوبد و صد منت هم مي گذارد و اداي قهرماني هم در مي آورد .
فرق مسيح علينژاد با شما اين است كه وقتي رئيس مملكت به ميان مردم مي رود او همه نگاهش به ملت است و جزء جزء حركات و سكنات و مكنوناتي كه با هزار رمز و رازدارد بروز مي كند و نگاه امثال بنده وشما آن قدر خيره نماد قدرت است كه اين همه را نمي بينيد. آزادي بيان و چالش هاي سر راه آن را شنيده بوديم ظاهرا بايد براي آزادي نگاه هم در اين سرزمين فكري كرد . نكند دل عده اي براي دور باش ،كور باش قجري لك زده است ..











