سه شنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۷
خالو را باسواد نمايند..." مدرک علمي و معنون شدن به عناوين دکتر و مهندس بدون پيشينه روشن دانشجويي و دانشگاهي يکي از موضوعات مورد بحث در سالهاي گذشته بوده است . به عنوان مثال موسسه هاوايي در مدت هفت سال فعاليت غير مجاز در ايران در قبال دريافت مبالغ پنج تا 21 ميليوني به بيش از هفت هزار نفر از جمله تعدادي از مسوولان دولتي مدرک داده است .
هاوايي به عنوان شعبه اي از دانشگاه هاوايي در آمريکا بدون مجوز از وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري سال 1372 در ايران تاسيس شد و از سال 1374 در مقاطع مختلف دانشجو پذيرفت . وزارت علوم بعد از گذشت سال ها از فعاليت غيرقانوني هاوايي ، بالاخره در سال 1379 هشدار داد که مدارک اين موسسه آموزشي ، غيرقانوني و غيرمعتبر است . پرونده موسسه آموزش عالي غيرمجاز هاوايي از سال 1380 با شکايت وزارت علوم، تحقيقات و فناوري وقت مطرح شد.
وزارت علوم در مقطعي از موسسه هاوايي شکايت مي کرد که بيش از پنج هزار دانشجو در آن اشتغال به تحصيل داشتند و حدود دو هزار و 500 نفر هم از آن فارغ التحصيل شده بودند . با شناسايي اين افراد ، نگراني هايي در باره روند بررسي پرونده به وجود آمد چرا که برخي ار فارغ التحصيلان اين موسسه از معاونان وزرا و مسوولان کشوري بودند.
تعطيلي شعبات هاوايي در سراسر کشور و بي اعتباري مدارک صادره از احکامي بود که ديوان عالي مرجع نهايي رسيدگي به پرونده هاوايي براي اين موسسه صادرکرد .
لازم به ذکر است روزنامه کيهان در افشاي شعبه ايراني دانشگاه هاوايي و غير مجاز بودن آن نقش حائز اهميتي ايفا کرد هر چند نهايتا آن طور که انتظار مي رفت برخورد جدي با اين موسسه صورت نگرفت .
اما آن چه در اين ميان اهميت دارد فرايندي است که عده اي براي اخذ مدرک دکترا و مهندسي خلال سال هاي گذشته پشت سر گذاشته اند. اتفاقي که باعث شده است با ورود افرادي به ظاهر متخصص و داراي عنوان علمي به موسسات دولتي و جوامع تخصصي آسيب هاي جدي به جامعه علمي کشور و اعتبار و منزلت آن وارد شود . يکي از اتفاقاتي که با تاسيس دانشگاه آزاد افتاد افت شديد سطح علمي فارغ التحصيلان اين دانشگاه بود . دانشگاه آزاد تعبير و تمثيلي که در گذشته در قبال دانشگاههاي ايران معروف شده بود را دگرگون نمود.قبلا مي گفتند دانشگاه در ايران بر خلاف خارج حکم قيف وارونه اي را دارد که ورود به آن سخت وخارج شدن از آن آسان است اما با راه اندازي دانشگاه آزادحکم ظرف گل و گشادي را پيدا کرد که ورود و خروج از آن آسان شده بود .
مصداق اين تعريف جديد را مي توان در پرونده فروش سئوالات کنکور و ورود هاي پولي و توصيه اي که طي سال هاي گذشته در خصوص آن اطلاعاتي در سطح جامعه منتشر شد مشاهده کرد .
در شرايطي که اين وضعيت به معضلي بزرگ اما نيمه پنهان تبديل شده و زمينه را براي کاهش شديدسطح علمي كارشناسان در حوزه هاي مختلف فراهم آورده است مطرح شدن موضوع مدرک جعلي گل رابه سبزه نيز آراسته است. آن چه در جريان اخذ راي اعتماد براي آقاي كردان اتفاق افتاد و مطالبي كه نمايندگان مجلس در خصوص مدرك دكتراي افتخاري ايشان از آكسفورد اظهار داشتند فارغ از صحت و سقم آن اين نگراني را ايجاد مي كند كه مبادا در سطح مسئولين چنين مواردي وجود داشته باشد و مراجع ذيربط از آن بي خبر باشند .
سايت الف بعد از راي اعتماد مجلس به وزير كشور گزارش مستند استعلام از دانشگاه آكسفورد در خصوص دكتراي افتخاري آقاي كردان را بار گذاري كرده بود . در ذيل اين گزارش يكي از بازديد كنندگان سايت مطلبي رابه عنوان اظهار نظر خوانندگان آورده است كه بد نيست در اينجا عينا نقل كنيم :
" يکي از اقدامات نادرقلي ( همان نادر شاه افشار) کوچ اجباري خاندان زند از کمازان(اطراف ملاير ) به درگز خراسان بوده است. بعد از ترور نادر از گوشه و کنار مملکت عده اي سر بلند مي کنند که قدرت را بدست گيرند. خاندان زند نيز از فرصت استفاده نموده به سرزمين آباء و اجدادي خود برمي گردند . يکي از دوستان کريمخان زند که نامش خالو چهارشنبه بود و با چوپاني امرار معاش مي کرد مطلع مي شود که خالو کريم شاه شد . پس از رايزني با اهل وعيال تصميم مي گيرد که اگر اين خبر صحت داشته باشد سري به شيراز بزند و در خدمتگزاري به مردم به خالو کريم کمک کند.با همان هيات چوپاني راهي شيراز مي شود مقر کريمخان را پيدا مي کند و سرش را مي گيرد پايين که وارد شود نگهبانان مانع مي شوند که عمو کجا؟ پاسخ مي دهد که با خالو کريم کار دارم.پس از در ميان گذاشتن با کريمخان او که آدم بامعرفتي بوده است و وکيل الرعايا از خالو خوب پذيرايي مي کند.خالو را به گرمابه مي برند و سر و وضع اورا سامان مي دهند. پس از چند روز استراحت و شايد هم لابي لازم خالو اعلام مي کنند که قصد دارند رفع زحمت کنند. کريمخان هم مي گويد خالو اگر حاجتي داريد خجالت نکشيد بفرماييد تا برآورده کنيم.خالو که ماخوذ به حيا بوده اند و آدمي قانع و به دنيا و ما فيها پشت کرده بوده اند ( و شايد در سياه چادر محقر اجاره اي هم زندگي مي کردند) در پاسخ مي گويند من چيزي نمي خواهم فقط قاضي القضاتي لرستان را به من محول کنيد(البته ادعاي دکتراي حقوق از آکسفور را نداشتند).کريمخان دستور مي دهد متن فرمان را تهيه کنند که خالو قاضي القضات لرستان شود.فرمان را تهيه مي كنند و به رويت خالو مي رسانند تا اگر ايرادي يا کم و کسري ندارد به امضاء و مهر کريمخان برسانند.خالو نگاهي به حکم انداخته و مي گويدکه من اهل دروغ نيستم نان حلال خوردم من سواد خواندن ندارم.موضوع را به کريمخان منتقل مي كنند و ايشان مي گويند : راه حل آن است فرمان ديگري تهيه کنند و خالو را با آن باسواد نمايند..."
متاسفانه با طرح چنين مطالبي آن هم از تريبون مجلس نمايندگان منتخب ملت اگر مدير يا صاحب منصبي به حق هم مدرکي بگيرد (چه از داخل و چه از خارج) شائبه با سواد شدن خالو چهارشنبه ها را تداعي مي كند كه با اين تفاصيل زمينه براي بدبيني جامعه به متخصصين فراهم شده و تر وخشك را با هم مي سوزاند .
براي جلوگيري از هرگونه حادثه مشابه و باز كردن مشت كساني كه يك شبه طي مدارج علمي كرده و دكتر و مهندس شده اندو همچنين افشاي عدم صحت پاره اي ادعاها در خصوص مدرك تحصيلي مسئولين نظام لارم است يك بررسي دقيق در اين مورد صورت پذيرد .
اين مهم بر عهده وزارت محترم علوم است كه طبق دستور اخير رياست محترم جمهور ضمن بررسي دقيق مدرك تحصيلي مسئولين اجازه ندهدساحت مقدس دانش با جعل عنوان و يا متهم كردن ناحق اين و آن مخدوش شود .











